از سخت ترین لحظات زندگیم میشه به "انتظار"اشاره کرد.

حالا اصلن فرقیم نداره ک این فعل واسه کسی باشه یا چیزی!

+آره خب راست میگه، یکی از دلایل صدا زدن ،ابدی بودنِ خودشه

اینکه صِرف ب این زمان و این مکان نباشه.میخوام ک بازم ثبت شه تو لحظات

+از فیزیک خوندن ما را همین بس ک از اشکای هیگز ،شادمان!از "all you can eat"متعجب!و از لحظه‌‌ی دیدن رنگای داخل کوارک تا زمان برخورد،عمیقا مشعوف!و شکر گذار!و از شنیدن هزار باره‌ی never ever" ,"absolutely Yes"بازهم نمایان شدن دندان ها!

البته شاید ب همین بسنده نشه!کسی چ میدونه!

+خلاصه ک خدایا خودت فقط خودت،نذار دست اندازا توان دوباره حرکت کردن رو از من بگیرند.مثلا ی موتور در حد لامبورگینی با ۲۰۰۰اسب بخارم بهم بدی من  راضیم!والا

+واسه اولین بار دلم میخواست خواب بعد طلوع آفتاب حقیقت داشته باشه.

ینی واقعیش دوباره کی میشه ک بشه!

+آدما وقتی باهات کاردارن چقد میتونن متفاوت باشن و چقد بعدش میتونن دوباره ثابت کنن ک حتی لیاقت کمک کردنم نداشتن!آره خب لیاقتو من تعیین نمیکنم،ولی رفتارو ک میتونم تشخیص بدم!

+حس میکنم مغزم کله پاچه خورده!پست زیادی طولانی شد

+روزت بخیر وبِ بزرگوار