وبِ حرف گوش کن
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 9:09
دوس دارم گل گلیش کنم از سخت ترین لحظات زندگیم میشه به "انتظار"اشاره کرد. حالا اصلن فرقیم نداره ک این فعل واسه کسی باشه یا چیزی! +آره خب راست میگه، یکی از دلایل صدا زدن ،ابدی بودنِ خودشه اینکه صِرف ب این زمان و این مکان نباشه.میخوام ک بازم ثبت شه تو لحظات +از فیزیک خوندن ما را همین بس ک از اشکای هیگز...
To grow
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 9:09
دوس دارم گل گلیش کنم #transfer #abandon #Loading نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 16:12 توسط نویسنده | وجود داشتن با وجودشو داشتن فرق میکنهبعضیا وجود دارن اما وجودشو ندارن......................................الهی ب امید تو
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:13
[unable to retrieve full-text content]ی عالمه کار ناتموم خدایا! توانایی بده ک بهشون برسم
خسته
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:51
زمستون داره تو لحن تو انگار ک ابرش تو هزار تا آسمون نیستچه بیرحمانه بی رحمی تو بیرحم ... چه با انگیزه میخونی ک میرم #خیلی خسته #تکرار #بازم بیتابه_علیزندوکیلی این حجم ،فقط وقتی بخوابمو تو موهامو ناز کنی رفع میشه ولاغیرxa0 #مادامی ک تا ۳صبح حرف میزنیم،همفکری میکنیم،و عصبانیتم درمقابل یسری چیزا رو ب
من از این عاشقانه ها بریدم
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:51
[unable to retrieve full-text content]Five!! نه مرسی! #"نرگسای"قشنگم #تمومش کن دیگه
مخصوص وب جان
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:51
وبلاگا حس دارن مگه میشه این همه مدت براشون خاطره تعریف کرده باشیو اونا فقط ی وب ساده بمونن.تهِ همهی وبای خاطره، مثله آخر پینوکیوِ! همونجوری ک پینوکیوی چوبی تبدیل ب xa0آدم واقعی میشه! پسمیدونی ک حتی اگه ازت دل بکنم و برم جای دیگه بنویسم بازم تو توی اوجی و نمیتونم لحظههاتو فراموش کنم. مثله تموم این سا...
اینجوریا
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 18:49
بودنت باعث میشهxa0گاهی فراموش کنم مشکلاتو باعث میشه از ته دل بخندم به چیزایی ک شاید حتی انقدم خنده دار نباشنباعث میشه حتی اگه از ساعت7 بیدار شده باشم بازم ته مونده انرژیمو باهات راه بیامخندیدنت بهم انرژی میدهچ خوبه ک هستی بازم باش+حتی اگه 100بار دیگه هم ببینمت،بازم تو ایستگاه اتوبوس رو ب روم باشی،با...
.
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 1:58
لعنت ب فکرایی ک نمیذارن بخوابملعنت ب فکرایی ک حالمو بد میکننلعنت ب نداشتن خوابلعنت ب عصبی بودنلعنت ب بیخوابی...لعنت لعنت
#ذهن درگیر_2
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 12:17
ب من ک هیچی ولی خوشحال میشم ب مامانم ثابت کنی ک "چرا"
#ذهن درگیر_
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:23
این حجم از پریشونی حتی واسه خودمم غیر قابل درکه،نمیدونم چرا اینجوری شده یا اصن چرا اینجوری میشه!هیچکس نمیتونه درک کنه دو روز عذاب کشیدنوحتی نداشتن ی خواب راحتوکاش حداقل میفهیدم چی از همه بیشتر داره عذابم میده،مثل همیشه ک فقط خودت بودی بازم باشمن بلند میشم و میگم ب امید خودتصبحxa0 زود خودمو ب صرف ی ک...
عصبانی نوشت
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 10:38
کاش الان میتونستم قید همه چیو بزنمو پاشم بکوبم دهنشون. خدایا دمت گرما،ولی موقع تقسیم شعور واقعا برا بعضیا کم گذاشتی. خدایا صبر زیاد بهم بده ک پا نشمو انجامش بدم. فک کرده منم ی احمقی مثله خودشم xa0 ولی خسته شدم.ب خودت قسم از این دوروییا خستم. خدایا در من کسی هست ک فریاد میزند توراxa0 ب فریادش بررس xa...
همینجوری
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:31
یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به کسیمیدانی چه به ما میگذرد در غم روی تو هر نفسیچون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی اگه ز وفای چو منیگر بنشیند به کنار دگری خون خوری و تو همچو من دم نزنی xa0 دیدی راحت بود؟فقط بلدبودی بگی نمیشه!نمیتونم!فقط بلد بودی بگی فراموشی راحت نیست!نه!من هرگز باور نمیکنم...
یک
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:31
نمیدونم از کجا شروع شد ولی دوست ندارم ادامه پیدا کنه ازاینکه موقع عصبانیت سکوت کنم وفکر،بدم میاد دوست دارم داد بزنم، دوست دارم بزنم تو دهنش xa0 xa0 شایدم این همونیه ک میخواستم! xa0 xa0
یکم نگران
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:31
خدایا کمکم کن فقط تویی ک میتونی سخت ترین چیزا رو راحت حلشون کنی
تابستون
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:31
انقد این روزا پریشونم و سکوت کردم ک میترسم حتی حرف زدنم از یادم بره خدایا کی میشه ک دیگه دغدغه نداشته باشم ،اگه با مرگه،زودتر برسون کاش یجا بود یا کس بود ک انقد داد میزدم تا شاید آروم شم شاید دلم ی هیجانه خوبه مداوم بخواد xa0
تابستونه
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:30
خب بنام خدانمیدونم تهش چیه!ولی خدایا منو تغییر بده،منو لایقه ته خوب بدونحالا نه فقط ته خوبا...کلا خوبدیگه اینکهاز اینکه دوباره مهر میاد ،حس خوبی ندارم.اصن دوسشون ندارم...حتی شاید دیگه حس خوبم بهم ندهآره خبxa0 قرار نبود تغییر کنه،ینی کلا خیلی چیزا قرار نبود ولی شد!ولی ی چیز مهم ته همه ی اونا وجود داش...
بیستو دوم شهریور
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:30
چقد دغدغه های چن سال پیشم الان خنده دارهامشب از مرورشون کلی خندیدیم با اینکه اون روزا حالمون خیلی خراب بودهی خدا یکی از سردارای لشکر فاطمیونم رفتچقد دلم میخواست یبار میرفتم حبیبیبار باهاش حرف میزدم و کلی ازش سوال میپرسیدمدوس داشتم با حسش آشنا شمخدایا چنین کن سرانجام کار ک تو خوشنود باشی و ما رستگار