چقد دغدغه های چن سال پیشم الان خنده داره
امشب از مرورشون کلی خندیدیم با اینکه اون روزا حالمون خیلی خراب بود
هی خدا
یکی از سردارای لشکر فاطمیونم رفت
چقد دلم میخواست یبار میرفتم حبیب
یبار باهاش حرف میزدم و کلی ازش سوال میپرسیدم
دوس داشتم با حسش آشنا شم
خدایا چنین کن سرانجام کار ک تو خوشنود باشی و ما رستگار
برچسب:
نویسنده: پرهام اسدیپور
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 2:30